جمعه بود. خانه بودم مثل اکثر جمعه ها. نشسته بودم توی بالکن و زیر آفتاب ناخنم را می گرفتم، مثل اکثر جمعه ها. نگاه کردم به دستانم؛ "ناخن ها باز بلند میشوند، جوری که همیشه شده اند".آفتاب تابید روی ناخن ها و برق قشنگی زد."چرا
لاک نزنم؟"بلند شدم و جعبه
لاک ها را آوردم و دوباره نشستم توی آفتاب.یک
لاک سبکبال...
ما را در سایت سبکبال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:15